شمارهٔ ۴۹ - و له ایضا حیدر شیرازی
حیدر شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به حسرت از قفس سینه مرغ جان برود
چو از برابرم آن یار دلستان برود
به یکدم از سپر نه سپهر درگذرد
دمی که ناوک آه من از کمان برود
بیا بیا و دمی در کنار من بنشین
که گر دمی بنشینی غم از میان برود
شود چو زلف سیاه تو دیده ها تاریک
چو نور روی تو از چشم عاشقان برود
به باغ اگر گل رخسار خویش عرضه دهی
ز رشک، رنگ ز رخسار ارغوان برود
هر آن کسی که بهشت رخ تو می طلبد
به جستجوی تو خواهد که از جهان برود
به مصر کوی تو گشتم مقیم و گفت رقیب
عجب بود ز مگس کز شکرستان برود
به مصلحت نفسی پیش عاشقان بنشین
که گر کناره کنی خون درین میان برود
رقیب گفت که حیدر برو ز پیش رخش
چگونه بلبل بیدل ز گلستان برود؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره حسرت و longing برای دیدار یار و عشق بیان شده است. شاعر از قفس سینه مرغ جانش سخن میگوید که به خاطر دوری یار به شدت رنج میبرد. او از لحظهای میگوید که گویی زمان برای او در حال گذر است و به یار دعوت میکند که در کنار او بنشیند تا غم از دلش برود. زیبایی یار و تأثیر آن بر عاشقان نیز مورد اشاره قرار دارد. شاعر میگوید که هر کسی به دنبال زیبایی یار است، حاضر است از دنیای خود بگذرد. در پایان، بر رقیب نیز اشاره میکند که حسرت عشق او را رنج میدهد و نمیتواند از یاد یار بگذرد.