شمارهٔ ۵۸ - و له ایضا حیدر شیرازی
حیدر شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خواهم که حاجت من بیدل روا کنی
خواهم که با وصال خودم آشنا کنی
از فخر پای بر سر هفت آسمان نهم
روزی اگر نظر به من بینوا کنی
تا کی کمان چاچی ابرو کشی به من
تا کی به تیر غمزه مرا مبتلا کنی
در چین زلف خویش مرا ره نمیدهی
اصل تو از خطاست، از آن رو خطا کنی
ای ترک تنگ چشم جفاکار جنگجو!
با عاشقان خویش چرا ماجرا کنی؟
در صفّهٔ صفا به تو دارم توقعی
کز روی لطف با من مسکین صفا کنی
وآنگه شوی طبیب من زار ناتوان
وز لعل خویش درد دلم را دوا کنی
حیدر اگر دعاش کنی منتی منه
داعی دولتی، چه شود گر دعا کنی؟
ور خلق روزگار زنندت به تیغ تیز
شاید اگر حوالت آن با خدا کنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر表达گر احساسات عاشقانه و آرزوی شاعر برای وصال معشوق است. شاعر از معشوق میخواهد که به او توجه کند و دردهایش را تسکین دهد. او به زیباییهای معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که از فخر و خودخواهی دست بردارد و با محبت با او برخورد کند. همچنین، شاعر به ناامیدی خود از وضعیت فعلی و برخورد نامناسب معشوق اشاره کرده و امیدوار است که دعای او مورد پذیرش قرار گیرد. در کل، شعر با عواطف عمیق عشق و آرزوهای عاشقانه سرشار است.