شمارهٔ ۵۶ - مدح شیراز حیدر شیرازی
حیدر شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دلم ز خطهٔ شیراز و قوم او شادست
که بِهْ ز خطهٔ مصر و دمشق و بغدادست
به هر طرف که روم دلبری شکردهن است
به هرکجا نگرم لعبتی پریزادست
طواف خطهٔ شیراز میکنم شب و روز
که همچو کعبه عزیز و لطیفبنیادست
چو یار حورْوَشَم با شراب دست دهد
به لالهزار خرامم که جنتآبادست
درآ به باغ ملک، بند غم ز دل بگشا
ببین که لالهعذارم چو سرو آزادست
بیا که جنت و کوثر مصلی و رکنی است
ببین که باغ ارم باغ جعفرآبادست
مگر که خسرو شیریندهن نمیداند
که شور شکر شیرین ز سوز فرهادست؟
در آب و آتش عشقش چگونه خاک شوم
که خاکساری من در هوای او بادست
نمیخورد غم دنیا و آخرت حیدر
دلش به شادی وصل تو در جهان شادست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر به زیباییها و لذتهای خطه شیراز و مردم آن اشاره میکند و در مقایسه با دیگر مناطق مانند مصر و دمشق، عشق و زیباییهای شیراز را برتر میداند. او روز و شب به طواف این خطه میپردازد که آن را همانند کعبه عزیز و دلانگیز میشمارد. شاعر در وصف معشوقهاش از شراب و لالهزارها یاد میکند و به زیباییهای باغها و بهشتها اشاره میکند. او همچنین به عشق خود و دلمشغولیهایش با فضای محفلهای عاشقانه میپردازد و به شادیهای ناشی از وصال اشاره میکند. در نهایت، شاعر به بیخیالی حیدر از غمهای دنیا و آخرت اشاره میکند و او را در شادی وصل معشوقش توصیف میکند.