شمارهٔ ۶ - مرثیهٔ سلطان ابوسعید حیدر شیرازی
حیدر شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
باز ازین واقعه ما را دل و جان میسوزد
نه دل ما، که دل خلق جهان میسوزد
گوییا آتش دوزخ به جهان در زدهاند
که دل مرد و زن و پیر و جوان میسوزد
چنگ در چنگ مغنی ز درون مینالد
شمع در مجلس ما گریهکنان میسوزد
نه منم سوخته در دهر که از آتش مهر
دل چرخ از غم سلطان جهان میسوزد
بوسعید آن شه فرخرخ فرخندهوصال
آنکه در ماتم او کون و مکان میسوزد
شاه در خاک نهاد این فلک چابک سیر
در همه جایگهی آتش از آن میسوزد
عاشق سوخته با انده و غم میسازد
حیدر خستهدل از عشق فلان میسوزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس درد و سوز عمیق انسانی اشاره دارد. شاعر میگوید که نه تنها دل خودش، بلکه دل تمامی انسانها در آتش غم و اندوه میسوزد. به نظر میرسد که وجود غمی بزرگ در جهان باعث شده است که همهجا آتش سوزان باشد. شاعرانگی و دلشکستگی عاشقان و همچنین غم از دست دادن شخصیتهای بزرگ در این شعر احساس میشود. در نهایت، شاعر به بوسعید و حیدر اشاره میکند و نشان میدهد که عشق و فقدان هر دو به شدت انسان را میسوزاند.