نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷ - و له ایضا حیدر شیرازی

حیدر شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

مطرب بزن نوایی، ساقی بده شرابی

از تشنگی بمُردم بر آتشم زن آبی

تا من خیال رویت دیدم به خواب مستی

از حسرت خیالت راضی شدم به خوابی

گر سر ز پای اسبت از دست غم بتابم

در گردنم درافکن از زلف خود طنابی

از خال همچو دانه کام دلم برآور

کز آب دیدگانم می گردد آسیابی

گر از درم برانی چون بندگان به خواری

نگریزم از در تو هرگز به هیچ بابی

از لعل شکرینت، هر خنده ای و مصری

وز زلف عنبرینت، هر حلقه ای و تابی

روزی به خنده گفتی: کام دلت برآرم

درویش مستحقم گر می کنی ثوابی

یک بوسه از لبانت بهر زکات خوبی

صد ره سئوال کردم، یک ره بده جوابی

حیدر بسان مستان در بزم می پرستان

از خون خورد شرابی، وز دل کند کبابی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساسات عمیق عاشقانه و longing را به تصویر می‌کشد. شاعر از ساقی می‌خواهد که نواهایی بزند و شرابی بدهد تا برای تسکین تشنگی‌اش بنوشد. او در خواب‌هایش به یاد چهره محبوبش می‌افتد و حاضر است برای او هر درد و رنجی را تحمل کند. شاعر از زلف و خال معشوقش سخن می‌گوید و در عین حال از جدایی و درد ناشی از آن ابراز نارضایتی می‌کند. او درخواست می‌کند که اگر معشوق او را به دور می‌کند، حتی پس از آن هم هرگز از در او نگذرد. در پایان، با توجه به محبت و زیبایی معشوق، شاعر خواهان یک پاسخ ساده به سوالاتش می‌شود و از او می‌خواهد که محبتش را نشان دهد. این شعر به خوبی اشتیاق و غم عاشقانه را بیان می‌کند.