نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۷ - و له ایضا حیدر شیرازی

حیدر شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

از پردهٔ صبح دوم خورشید تابان می‌رسد

یا در بر صاحبدلان آن راحت جان می‌رسد

در مجلس آزادگان در بزم کار افتادگان

گلبرگ خندان می‌دمد، سرو خرامان می‌رسد

یعقوب بینا می‌شود، دولت مهیا می‌شود

کز ملک مصر دلبری یوسف به کنعان می‌رسد

با روی چون حور و پری، با زلف و خال عنبری

با مهر و ماه و مشتری سلطان خوبان می‌رسد

ای جان عاشق مست تو، دل‌ها همه پابست تو

فریاد ما از دست تو در گوش سلطان می‌رسد

سازم کنون درمان دل نبود دگر افغان دل

کامروز در بستان دل آن میوهٔ جان می‌رسد

هرکس که با یاری بود یا در سمنزاری بود

در مجلس روحانیان دردش به درمان می‌رسد

تا سبزه بر گرد لبش از مشک پیدا می‌شود

خضر خط دلجوی او در آب حیوان می‌رسد

عاشق اگر خون می‌خورد هجرش به پایان می‌رود

حیدر اگر جان می‌دهد جانش به جانان می‌رسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از زیبایی و شگفتی صبح و برکت‌های آن سخن می‌گوید. وجود خورشید و نور آن نماد خوشحالی و آمدن فرصت‌های نو برای دل‌های شاداب است. در اینجا به بزم آزادگان و زیبایی‌های حضور معشوق اشاره می‌شود که بسان یعقوب، بینا و خوشبخت شده است، و با وصف معشوقی با محبوبیتی بی‌نظیر، بر دل‌ها تاثیر گذاشته است. اشاره به دل‌های عاشق و وابستگیشان به معشوق نیز وجود دارد؛ به طوری که درد و رنج آن‌ها به وسیله حضور محبوب تسکین می‌یابد. در نهایت، این شعر به امید پایان هجران عاشقان و رسیدن به وصال معشوق اشاره می‌کند.