شمارهٔ ۶۹ - و له ایضا حیدر شیرازی
حیدر شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
تا کی من سرگردان در عشق تو درمانم؟
ای عشق تو در جانم، وی درد تو درمانم!
خواهم که به کام دل در پیش تو بنشینم
خواهم که مراد جان از لعل تو بِستانم
از تیغ تو مجروحم گر خود چو سیاووشم
وز دست تو افتادم گر رستم دستانم
از سینهٔ چون سیمت وز دیدهٔ شوخ تو
با سینهٔ بریانم، با دیدهٔ گریانم
بر پیش طبیب دل افتاده و رنجورم
درمان دل مسکین ای خواجه نمیدانم
من روی تو میجویم من ماه نمیبینم
من وصل تو میخواهم من قصه نمیخوانم
در کوی وفاداران چون حیدر بیسامان
گر خون دلم ریزی، بادا به فدا جانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از سرگردانی و درد عمیق خود در عشق سخن میگوید. او آرزو دارد که در کنار معشوقش باشد و از زیبایی او لذت ببرد. شاعر به مجروحیت خود از طرف معشوق اشاره کرده و احساس میکند که اگر از محبت او زخمی شود، باز هم شایستهاش است. او در جستجوی دیدار معشوقش است و نمیخواهد داستانهای عاشقانه را بخواند، بلکه فقط خواهان وصال اوست. در نهایت، او از وفاداری خود یاد میکند و حتی اگر جانش هم فدای عشقش شود، با آغوش باز پذیرای آن خواهد بود.