شمارهٔ ۷۰ - و له ایضا حیدر شیرازی
حیدر شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ساقی بیا و جام طرب پرشراب کن
بیدار باش و دیدهٔ غفلت به خواب کن
ای آفتاب کشور خوبی! به وقت صبح
خاطر منور از می چون آفتاب کن
گر بایدت شراب، بیا خون من بخور
ور بایدت کباب، دلم را کباب کن
گفتم بر طبیب که زارم ز دور چرخ
گفتا دوای خویش ز دور شراب کن
معشوق و جام می به دعا می کنم طلب
یارب دعای من به کرم مستجاب کن
حیدر! ز چنگ زلف چو چنگش به هر مقام
از سوز سینه ناله ز دل چون رباب کن
دردانه با من است، ازین غصه، مدعی!
رو همچو بحر دیده ز حسرت پر آب کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از ساقی میخواهد که جام شراب را پر کند و او را از خواب غفلت بیدار کند. او به زیبایی صبح اشاره میکند و از تاثیر می بر روح و دلش سخن میگوید. شاعر میگوید اگر شراب لازم است، خونش را بدهند و اگر کبابی میخواهند، دلش را کباب کنند. سپس به طبیب خود میگوید که از دوری کاروان زندگی رنج میبرد و طبیب به او میگوید که باید به شراب پناه ببرد. شاعر به معشوق و میگوید که دعا میکند و خواستهاش را به خدا مطرح میکند. همچنین از صدای دلش میگوید که مانند چنگ به ناله در آمده و در پایان به غم و حسرت خود اشاره میکند.