شمارهٔ ۷۵ - و له حیدر شیرازی
حیدر شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
آن بت که چشم مستش دلها همیرباید
خواهم لبش ببوسم، خوش باشد ار برآید
یاقوت شکرینش در خوشاب پوشد
گیسوی عنبرینش بر گل عبیر ساید
نقش و نگار رویش در کارگاه خوبی
مانی اگر ببیند انگشتها بخاید
در دست انتظارش گر جان دهیم اولی
در پای نازنینش گر سر نهیم شاید
گفتا گرت بکشتم بازت حیات بخشم
دیدیم هرچه آمد، بینیم هرچه آید
در قرن اگر برآید در آفتاب گردش
از مادر زمانه همچون تویی نزاید
از خون دل نشانها بر برگ و بار باشد
روزی اگر گیاهی از خاک من برآید
گر فتح باب خواهی زین در مرو چو حیدر
کو گر دری ببندد دیگر دری گشاید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. شاعر عاشقانه به ویژگیهای جسمانی و ظاهری معشوق اشاره میکند و آرزوی بوسیدن لبهای او را دارد. او از رنگهای زیبا، عطر و خوشبویی معشوق سخن میگوید و حتّی به تاثیر آن بر روی دیگران اشاره میکند. شاعر به شدت عاشق و آماده است تا در راه معشوق جان خود را فدای او کند. او همچنین به یکتایی معشوق در زمانه و تأثیر او بر دیگران اشاره میکند و در نهایت از امید به گشایش درهای جدید سخن میگوید.