نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۶ - در بیان معرفت اسلام و کیفیت آن امیر حسینی هروی

امیر حسینی هروی / کنز الرموز / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

هان دهان این گوهر کان خرد

دستۀ بند از گلستان خرد

هر زمان پرسی که شرط راه چیست

ای برادر جاهداو فی الله چیست

طفل راه خویش را تعلیم کن

چیست اسلام ای پسر تسلیم کن

همچو طفلان بسته گهواره شو

بی تصرف بنده بیچاره شو

قدرت حق بین و پس اقرار کن

هرچه دون حق بود انکار کن

گر سخن از دین احمد میکنی

با همه آن کن که با خود میکنی

هر کرا دست و زبان کوتاه نیست

در مسلمانی یقینش راه نیست

سینه را در کوی ایمان هر نفس

انشراح از نور اسلام است و بس

نقد هستی محو کن در لااله

تا به بینی دار ملک پادشاه

غیر حق هر ذره کان مقصودتست

تیغ را برکش که آن معبود تست

گرچه الاگفتی ای نادان نه اوست

هرچه در فهم تو آید آن نه اوست

نفی و اثبات از برای گمرهیست

هرچه کم گوئی در این معنی بهیست

لا و الا را ز دفتر برتراش

این جهان وحدتست آهسته باش

در هم آمیزد در اینجا کفر و دین

دیدۀ باید پر از نور یقین

لا که عرش و فرش را برمیدرد

از فنا سوی بقا ره میبرد

لا تو را از تو رهائی میدهد

با خدایت آشنائی میدهد

لا نهنگ قلزم توحیدتست

این اشارت از پی تجرید تست

لاچو در وحدت رسد الاشود

آن الف بالا از آن پیداشود

لا چو الا گشت در راه یقین

اول و آخر یکی گردد ببین

لام هم لا بود آمد بی شکی

نفی خود کن تا نماند جز یکی

چون تو خود را ازمیان برداشتی

قصر ایمان را دری افراشتی

تا دلت در حکم او چون موم نیست

خالصاً مخلص تو را معلوم نیست

در شهادت چون درست آمد ندم

بر فراز بام عالم زن قدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به بررسی مفاهیم عمیق و فلسفی درباره ایمان، تسلیم و وحدت در وجود خداوند می‌پردازد. شاعر به مخاطب می‌گوید که باید در مسیر حق و حقیقت گام بردارد و به سادگی و بی‌ریایی مانند کودکان تسلیم شود. او تأکید می‌کند که درک و فهم خداوند فراتر از ذهن و تعقل انسان است و هر آنچه که به محدودیت‌های بشر تعلق دارد، باید رها شود تا حقیقت الهی را دریابد. نویسنده به اهمیت نفی خود و رسیدن به وحدت با خداوند اشاره می‌کند و توصیه می‌کند که انسان باید از خود بگذرد و به شناخت واقعی بسنده کند. در نهایت، با نادیده گرفتن خود، می‌توان به قصر ایمان رسید و در پی شناخت حق گام برداشت.