نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳۲۹ - شنیدم مرگ با یزدان چنین گفت اقبال لاهوری

اقبال لاهوری / ارمغان حجاز / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

شنیدم مرگ با یزدان چنین گفت

چه بی نم  چشمه ای گز گل بزاید 

چو جان او بگیرم شرمسارم

ولی او را ز مردن عار ناید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این ابیات، مرگ به یزدان (خدا) می‌گوید که چگونه می‌تواند جان انسانی را بگیرد و از این کار شرمسار است، زیرا آدمی از مرگ شرمسار نمی‌شود و در واقع آن را طبیعی می‌داند. به عبارتی، مرگ و زندگی همواره در جریان‌اند و انسان‌ها باید با این واقعیت کنار بیایند.