نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۷ - در بیان اینکه مقصد حیات مسلم ، اعلای کلمة الله است و جهاد ، اگر محرک آن جوع الارض باشد در مذهب اسلام حرام است اقبال لاهوری

اقبال لاهوری / اسرار خودی / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

قلب را از صبغة الله رنگ ده

عشق را ناموس و نام و ننگ ده

طبع مسلم از محبت قاهر است

مسلم ار عاشق نباشد کافر است

تابع حق دیدنش نا دیدنش

خوردنش ، نوشیدنش ، خوابیدنش

در رضایش مرضی حق گم شود

«این سخن کی باور مردم شود»

خیمه در میدان الا الله زدست

در جهان شاهد علی الناس آمدست

شاهد حالش نبی انس و جان

شاهدی صادق ترین شاهدان

قال را بگذار و باب حال زن

نور حق بر ظلمت اعمال زن

در قبای خسروی درویش زی

دیده بیدار و خدا اندیش زی

قرب حق از هر عمل مقصود دار

تا ز تو گردد جلالش آشکار

صلح ، شر گردد چو مقصود است غیر

گر خدا باشد غرض جنگ است خیر

گر نگردد حق ز تیغ ما بلند

جنگ باشد قوم را ناارجمند

حضرت شیخ میانمیر ولی

هر خفی از نور جان او جلی

بر طریق مصطفی محکم پئی

نغمه ی عشق و محبت را نئی

تربتش ایمان خاک شهر ما

مشعل نور هدایت بهر ما

بر در او جبه فرسا آسمان

از مریدانش شه هندوستان

شاه تخم حرص در دل کاشتی

قصد تسخیر ممالک داشتی

از هوس آتش بجان افروختی

تیغ را «هل من مزید» آموختی

در دکن هنگامه ها بسیار بود

لشکرش در عرصه ی پیکار بود

رفت پیش شیخ گردون پایه ئی

تا بگیرد از دعا سرمایه ئی

مسلم از دنیا سوی حق رم کند

از دعا تدبیر را محکم کند

شیخ از گفتار شه خاموش ماند

بزم درویشان سراپا گوش ماند

تا مریدی سکه سیمین بدست

لب گشود و مهر خاموشی شکست

گفت این نذر حقیر از من پذیر

ای ز حق آوارگان را دستگیر

غوطه ها زد در خوی محنت تنم

تا گره زد درهمی را دامنم

گفت شیخ این زر حق سلطان ماست

آنکه در پیراهن شاهی گداست

حکمران مهر و ماه و انجم است

شاه ما مفلس ترین مردم است

دیده بر خوان اجانب دوخت است

آتش جوعش جهانی سوخت است

قحط و طاعون تابع شمشیر او

عالمی ویرانه از تعمیر او

خلق در فریاد از ناداریش

از تهیدستی ضعیف آزاریش

سطوتش اهل جهان را دشمن است

نوع انسان کاروان ، او رهزن است

از خیال خود فریب و فکر خام

می کند تاراج را تسخیر نام

عسکر شاهی و افواج غنیم

هر دو از شمشیر جوع او دو نیم

آتش جان گدا جوع گداست

جوع سلطان ملک و ملت را فناست

هر که خنجر بهر غیر الله کشید

تیغ او در سینه ی او آرمید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعرگونه، به بررسی مفهوم عشق و ایمان در زندگی انسانی می‌پردازد. شاعر به بیان این نکته می‌پردازد که قلب را باید رنگ الهی داد و عشق باید تحت قوانین الهی باشد. او تأکید می‌کند که مسلمان واقعی کسی است که عاشق باشد و محبت را در دل داشته باشد. شاعر به جایگاه حق و رضایت الهی اشاره کرده و می‌گوید که اگر خداوند در جنگ باشد، آن جنگ خیر است و برعکس. همچنین، در این شعر به شیخ و مریدان اشاره شده که هر کدام به نحوی در تلاش برای نزدیک شدن به حق و حقیقت هستند. در نهایت، شاعر به خطراتی که در اثر حرص و طمع بر انسان‌ها و جامعه‌ها می‌افتد اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید دارد که هر کس به غیر از خدا کینه و دشمنی داشته باشد، در واقع به خود آسیب می‌زند.