نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۰ - نه تا سخن از عارف هندی اقبال لاهوری

اقبال لاهوری / جاویدنامه / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

ذات حق را نیست این عالم حجاب

غوطه را حایل نگردد نقش آب

زادن اندر عالمی دیگر خوش است

تا شباب دیگری آید بدست

حق ورای مرگ و عین زندگی است

بنده چون میرد نمیداند که چیست

گرچه ما مرغان بی بال و پریم

از خدا در علمِ مرگ افزون‌تریم

وقت؟ شیرینیِ به زهر آمیخته

رحمتِ عامی به قهر آمیخته

خالی از قهرش نبینی شهر و دشت

رحمت او اینکه گوئی در‌گذشت

کافری مرگست ای روشن‌نهاد

کی سزد با مرده‌غازی را جهاد

مرد مؤمن زنده و با خود به جنگ

بر خود افتد همچو بر آهو پلنگ

کافرِ بیدار‌دل پیشِ صنم

بهْ ز دینداری که خفت اندر حرم

چشم‌کورست اینکه بیند نا‌صواب

هیچگه شب را نبیند آفتاب

صحبتِ گُل دانه را سازد درخت

آدمی از صحبت گل تیره‌بخت

دانه از گل می‌پذیرد پیچ و تاب

تا کند صیدِ شعاعِ آفتاب

من بگل گفتم بگو ای سینه‌چاک

چوُن بگیری رنگ و بو از باد و خاک؟

گفت گل؛ ای هوشمندِ رفته‌هوش

چوُن پیامی گیری از برقِ خموش؟

جان به تن ما را ز جذبِ این و آن

جذبِ تو پیدا و جذبِ ما نهان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به بررسی رابطه انسان با حق و مرگ می‌پردازد. اشاره می‌کند که این عالم، حجاب و پوششی برای ذات حق نیست و وجود ادامه‌دار حق ورای مرگ و زندگی است. انسان پس از مرگ نمی‌داند چه بر سرش می‌آید و اگرچه به ظاهر مثل پرندگان بی‌بال و پر هستند، در حقیقت در فهم مرگ، از خدا آگاه‌ترند. متن به تضاد رحمت و قهر الهی اشاره می‌کند و می‌گوید که مرگ کافر به معنای واقعی جنگ با خدا نیست و مؤمنان به زندگی و جنگ با نفس خود می‌پردازند. همچنین به ارتباط انسان با طبیعت و گل‌ها اشاره می‌شود و می‌گوید که انسان می‌تواند با جذب زیبایی‌ها و معانی از محیط، به کمال نزدیک شود. در پایان، پیامی از جمع‌آوری آگاهی‌ها در زندگی ارائه می‌شود که جذب دائم انسان به حق و حقیقت است.