بخش ۴۰ - نوای غالب اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / جاویدنامه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
«بیا که قاعدهٔ آسمان بگردانیم
قضا بگردش رطل گران بگردانیم
اگر ز شحنه بود گیر و دار نندیشیم
وگر ز شاه رسد ارمغان بگردانیم
اگر کلیم شود همزبان سخن نکنیم
وگر خلیل شود میهمان بگردانیم
بجنگ باج ستانان شاخساری را
تهی سبد ز در گلستان بگردانیم
به صلح بال فشانان صبحگاهی را
ز شاخسار سوی آشیان بگردانیم
ز حیدریم من و تو ز ما عجب نبود
گر آفتاب سوی خاوران بگردانیم»
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوت به تغییر و تحول در اوضاع جهان است. شاعر از ما میخواهد که قواعد آسمان و تقدیر را دگرگون کرده و شرایط را به نفع خود تغییر دهیم. او به مقامات و قدرتها و موانع اجتماعی اشاره میکند و میگوید که نگران پیآمدها نباشیم. همچنین، اشاره به دو شخصیت بزرگ مذهبی، یعنی حضرت کلیم و حضرت خلیل دارد و بیان میکند که در صورت نیاز، آنان را نیز دعوت کنیم. در نهایت، تأکید میکند که اگر انسانها باهم متحد شوند، میتوانند به دنیای بهتر دست یابند و تغییراتی اساسی ایجاد کنند. این شعر دعوت به شجاعت و امید دارد.