نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۴۴ - نالهٔ ابلیس اقبال لاهوری

اقبال لاهوری / جاویدنامه / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

ای خداوند صواب و ناصواب

من شدم از صحبت آدم خراب

هیچگه از حکم من سر بر نتافت

چشم از خود بست و خود را در نیافت

خاکش از ذوق ابا بیگانه ئی

از شرار کبریا بیگانه ئی

صید خود صیاد را گوید بگیر

الامان از بندهٔ فرمان پذیر

از چنین صیدی مرا آزاد کن

طاعت دیروزهٔ من یاد کن

پست ازو آن همت والای من

وای من ، ای وای من ، ای وای من

فطرت او خام و عزم او ضعیف

تاب یک ضربم نیارد این حریف

بندهٔ صاحب نظر باید مرا

یک حریف پخته تر باید مرا

لعبت آب و گل از من باز گیر

می نیاید کودکی از مرد پیر

ابن آدم چیست ، یکمشت خس است

مشت خس را یک شرار از من بس است

اندرین عالم اگر جز خس نبود

این قدر آتش مرا دادن چه سود

شیشه را بگداختن عاری بود

سنگ را بگداختن کاری بود

آنچنان تنگ از فتوحات آمدم

پیش تو بهر مکافات آمدم

منکر خود از تو می خواهم بده

سوی آن مرد خدا راهم بده

بنده ئی باید که پیچد گردنم

لرزه اندازد نگاهش در تنم

آن که گوید «از حضور من برو»

آنکه پیش او نیرزم با دو جو

ای خدا یک زنده مرد حق پرست

لذتی شاید که یابم در شکست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از خداوند درخواست می‌کند که او را از غفلت و حالت ناپاکی‌اش آزاد کند. او به ضعف و ناتوانی‌اش در برابر وسوسه‌ها اشاره کرده و ابراز می‌کند که هیچ‌گاه از فرمان‌های خدا سر باز نزده است. شاعر با ناامیدی از وضعیت خود می‌گوید که باید شخصی با خرد و پخته‌تری به یاری او بیاید و از خداوند می‌خواهد تا راهی به سوی مردان خداوندی پیدا کند که او را به درستی هدایت کنند. در پایان، او آرزو می‌کند که در شکست‌ها نیز لذتی الهی یابد.