بخش ۶۰ - غزل زنده رود اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / جاویدنامه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به آدمی نرسیدی ، خدا چه میجویی
ز خود گریختهای آشنا چه میجویی
دگر به شاخ گل آویز و آب و نم درکش
پریده رنگ ز باد صبا چه میجویی
دو قطره خون دلست آنچه مشک مینامند
تو ای غزال حرم در ختا چه میجویی
عیار فقر ز سلطانی و جهانگیری است
سریر جم بطلب، بوریا چه میجویی
سراغ او ز خیابان لاله میگیرند
نوای خون شدهٔ ما ز ما چه میجویی
نظر ز صحبت روشندلان بیفزاید
ز درد کمبصری توتیا چه میجویی
قلندریم و کرامات ما جهانبینی است
ز ما نگاه طلب ، کیمیا چه میجویی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به جستجوی معنا و حقیقت در زندگی اشاره دارد. شاعر از کسی میپرسد که به دنبال چه چیزی است و او را به تامل در خود و جهان اطرافش دعوت میکند. او تصریح میکند که نرسیدن به حقیقت یا خداوند ممکن است به دلیل فرار از خود و واقعیت باشد. همچنین، او به زیباییهای طبیعت اشاره میکند و پیشنهاد میدهد به جای جستجوی بیهوده، به آنچه که در دسترس است توجه کنیم. در نهایت، شاعر بر اهمیت فقر و سادهزیستی تأکید میکند و به جایگاه حقیقی انسان در جهان اشاره میکند.