نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۲ - قندهار و زیارت خرقه مبارک اقبال لاهوری

اقبال لاهوری / پس چه باید کرد؟ / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

قندهار آن کشور مینو سواد

اهل دل را خاک او خاک مراد

رنگ ها ، بوها ، هواها ، آب ها

آب ها تابنده چون سیماب ها

لاله ها در خلوت کهسار ها

نارها یخ بسته اندر نارها

کوی آن شهر است ما را کوی دوست

ساربان بر بند محمل سوی دوست

می سرایم دیگر از یاران نجد

از نوائی ، ناقه را آرم به وجد

غزل

از دیر مغان آیم بی گردش صهباست

در منزل لا بودم از باده الا مست

دانم که نگاه او ظرف همه کس بیند

کرد است مرا ساقی از عشوه و ایما مست

وقت است که بگشایم میخانهٔ رومی باز

پیران حرم دیدم در صحن کلیسا مست

این کار حکیمی نیست دامان کلیمی گیر

صد بندهٔ ساحل مست یک بنده دریا مست

دل را به چمن بردم از باد چمن افسرد

میرد بخیابانها این لالهٔ صحرا مست

از حرف دلاویزش اسرار حرم پیدا

دی کافرکی دیدم در وادی بطحا مست

سینا است که فاران است یارب چه مقام است این

هر ذره خاک من چشمی است تماشا مست

خرقهٔ آن «برزخ لایبغیان»

دیدمش در نکتهٔ «لی خرقتان»

دین او آئین او تفسیر کل

در جبین او خط تقدیر کل

عقل را او صاحب اسرار کرد

عشق را او تیغ جوهر دار کرد

کاروان شوق را او منزل است

ما همه یک مشت خاکیم او دل است

آشکارا دیدنش اسرای ماست

در ضمیرش مسجد اقصای ماست

آمد از پیراهن او بوی او

داد ما را نعره الله هو

با دل من شوق بی پروا چه کرد

بادهٔ پر زور با مینا چه کرد

رقصد اندر سینه از زور جنون

تا ز راه دیده میآید برون

گفت «من جبریلم و نور مبین»

پیش ازین او را ندیدم اینچنین

شعر رومی خواند و خندید و گریست

یا رب این دیوانهٔ فرزانه کیست؟

در حرم با من سخن زندانه گفت

از می و مغ زاده و پیمانه گفت

گفتمش این حرف بیباکانه چیست

لب فرو بند این مقام خامشی ست

من ز خون خویش پروردم ترا

صاحب آه سحر کردم ترا

بازیاب این نکته را ای نکته رس

عشق مردان ضبط احوال است و بس

گفت عقل و هوش آزار دل است

مستی و وارفتگی کار دل است

نعره ها زد تا فتاد اندر سجود

شعلهٔ آواز او بود او نبود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به وصف قندهار و زیبایی‌های آن پرداخته و به عشق و شور و شعف اشاره دارد. شاعر از زیبایی‌های طبیعت، رنگ‌ها و عطرها صحبت می‌کند و عشق را به مثابه‌ای از مهم‌ترین حس‌ها و تجارب انسانی، معرفی می‌کند. او به تجربه‌ای عمیق از عشق و مستی اشاره می‌کند، جایی که عقل و هوش تحت تأثیر احوال دل و عشق قرار می‌گیرد. شاعر در نهایت به تفاوت میان دنیای بیرونی و دنیای درونی می‌پردازد و به قدرت عشق و نقش آن در زندگی انسان‌ها اشاره می‌کند. شعر تجلی عشق و زیبایی در زندگی را با عواطف عمیق و تمثیل‌های زیبا به تصویر می‌کشد.