بخش ۲۳ - بر مزار حضرت احمد شاه باباعلیه الرحمه مؤسس ملت افغانیه اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / پس چه باید کرد؟ / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
تربت آن خسرو روشن ضمیر
از ضمیرش ملتی صورت پذیر
گنبد او را حرم داند سپهر
با فروغ از طوف او سیمای مهر
مثل فاتح آن امیر صف شکن
سکه ئی زد هم به اقلیم سخن
ملتی را داد ذوق جستجو
قدسیان تسبیح خوان بر خاک او
از دل و دست گهر ریزی که داشت
سلطنت ها برد و بی پروا گذاشت
نکته سنج و عارف و شمشیر زن
روح پاکش با من آمد در سخن
گفت می دانم مقام تو کجاست
نغمهٔ تو خاکیان را کیمیاست
خشت و سنگ از فیض تو دارای دل
روشن از گفتار تو سینای دل
پیش ما ای آشنای کوی دوست
یک نفس بنشین که داری بوی دوست
ایخوش آن کو از خودی آئینه ساخت
وندر آن آئینه عالم را شناخت
پیر گردید این زمین و این سپهر
ماه کور از کور چشمیهای مهر
گرمی هنگامه ئی می بایدش
تا نخستین رنگ و بو باز آیدش
بندهٔ مؤمن سرافیلی کند
بانگ او هر کهنه را برهم زند
ای ترا حق داد جان ناشکیب
تو ز سر ملک و دین داری نصیب
فاش گو با پور نادر فاش گوی
باطن خود را به ظاهر فاش گوی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره شخصیت و مقام والای یکی از بزرگترین افراد تاریخ، با توجه به ویژگیهای روحانی و معنوی اوست. شاعر از تربت (مدفن) این شخصیت به عنوان نشانهای از روشنضمیر بودن او یاد میکند و به تأثیر او بر جامعه اشاره میکند. گنبد او به عنوان حرم و نماد مقدس معرفی شده و مقام او در دل مردم به وضوح حس میشود. شاعر همچنین بر اهمیت روح و تفکر او تأکید دارد و به اثرات مثبت وجودش بر سرزمین و آسمان اشاره میکند. در نهایت، اشاراتی به خودشناسی و شناخت عمیق از جهان نیز وجود دارد و توصیهای به اهمیت بیان حقیقت و باطن در برابر دیگران ارائه میشود.