نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۰۴ - عشق را نازم که بودش را غم نابود نی اقبال لاهوری

اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عشق را نازم که بودش را غم نابود نی

کفر او زنار دار حاضر و موجود نی

عشق اگر فرمان دهد از جان شیرین هم گذر

عشق محبوب است و مقصود است و جان مقصود نی

کافری را پخته تر سازدشکست سومنات

گرمی بتخانه بی هنگامهٔ محمود نی

مسجد و میخانه و دیر و کلیسا و کنشت

صد فسون از بهر دل بستند و دل خوشنود نی

نغمه پردازی ز جوی کوهسار آموختم

در گلستان بوده ام یک ناله درد آلود نی

پیش من آئی دم سردی دل گرمی بیار

جنبش اندر تست اندر نغمهٔ داوود نی

عیب من کم جوی و از جامم عیار خویش گیر

لذت تلخاب من بی جان غم فرسود نی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و تأثیر آن بر زندگی انسان صحبت می‌کند. شاعر عشق را آغشته به درد و شادی می‌داند و می‌گوید که عشق قدرت غلبه بر مشکلات و چالش‌ها را دارد. او به توصیف مکان‌های مذهبی و معنوی می‌پردازد و نشان می‌دهد که این مکان‌ها نتوانسته‌اند جایگاه واقعی عشق و دلخوشی را پر کنند. در نهایت، شاعر خواهان نزدیکی و درک بیشتری از عشق است و بر لذت‌های واقعی و عمیق این احساس تأکید می‌کند.