بخش ۱۲۲ - ترا نادان امید غمگساریها ز افرنگ است اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ترا نادان امید غمگساریها ز افرنگ است
دل شاهین نسوزد بهر آن مرغی که در چنگ است
پشیمان شو اگر لعلی ز میراث پدر خواهی
کجا عیش برون آوردن لعلی که در سنگ است
سخن از بود و نابود جهان با من چه میگوئی
من این دانم که من هستم ندانم این چه نیرنگ است
درین میخانه هر مینا ز بیم محتسب لرزد
مگر یک شیشهٔ عاشق که از وی لرزه بر سنگ است
خودی را پرده میگوئی بگو من با تو این گویم
مزن این پرده را چاکی که دامان نگه تنگ است
کهن شاخی که زیر سایه او پر بر آوردیی
چو برگش ریخت از وی آشیان برداشتن ننگ است
غزل آن گو که فطرت ساز خود را پرده گرداند
چه آید زان غزل خوانی که با فطرت هماهنگ است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این غزل، شاعر به بیان افکار و احساسات عمیق خود میپردازد. او به ناامیدی از فرهنگ غرب و دردهای ناشی از آن اشاره میکند و به زندگی و مرگ و دشواریهای آن میاندیشد. شاعر به این نکته تأکید میکند که کسی که در شرایط سخت و محدودیتها قرار دارد، نمیتواند شادی و آزادی واقعی را تجربه کند. همچنین به درک خود و نیرنگهای جهان اشاره دارد و از لزوم صداقت در ابراز احساسات سخن میگوید. او در پایان تأکید میکند که غزل و هنر باید با فطرت آدمی همخوانی داشته باشد تا اثرگذاری واقعی و معنوی داشته باشد.