نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۳ - دل دیده ئی که دارم همه لذت نظاره اقبال لاهوری

اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

دل دیده ئی که دارم همه لذت نظاره

چه گنه اگر تراشم صنمی ز سنگ خاره

تو به جلوه در نقابی که نگاه بر نتابی

مه من اگر ننالم تو بگو دگر چه چاره

چه شود اگر خرامی به سرای کاروانی

که متاع ناروانش دلکی است پاره پاره

غزلی زدم که شاید به نوا قرارم آید

تب شعله کم نگردد ز گسستن شراره

دل زنده ئی که دادی به حجاب در نسازد

نگهی بده که بیند شرری بسنگ خاره

همه پارهٔ دلم را ز سرور او نصیبی

غم خود چسان نهادی به دل هزار پاره

نکشد سفینه کس به یمی بلند موجی

خطری که عشق بیند بسلامت کناره

به شکوه بی نیازی ز خدایگان گذشتم

صفت مه تمامی که گذشت بر ستاره

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این غزل بازتابی از عشق و زیبایی است که شاعر با دل پر احساسش آن را توصیف می‌کند. او از لذت نظاره‌ی محبوب سخن می‌گوید و از درد و غم ناشی از فاصله و عدم تمایل معشوق به ابراز محبت. شاعر به زیبایی‌های زندگی، همچون جلوه‌های محبوب و نقش‌واندازه‌ها اشاره می‌کند و می‌خواهد با نغمه‌ای دلنشین، غم خود را فراموش کند. در نهایت، او به قدرت و آسیب‌پذیری عشق اشاره می‌کند و اینکه عشق حتی در سختی‌ها، هنوز هم معنادار و زیباست.