نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۳۲ - هنگامه را که بست درین دیر دیر پای اقبال لاهوری

اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هنگامه را که بست درین دیر دیر پای

زناریان او همه نالنده همچو نای

در ’بنگه فقیر و به کاشانهٔ امیر

غمها که پشت را به جوانی کند دو تای

درمان کجا که درد بدرمان فزون شود

دانش تمام حیله و نیرنگ و سیمیای

بی زور سیل کشتی آدم نمی رود

هر دل هزار عربده دارد به ناخدای

از من حکایت سفر زندگی مپرس

در ساختم بدرد و گذشتم غزل سرای

آمیختم نفس به نسیم سحر گهی

گشتم درین چمن به گلان نانهاده پای

از کاخ و کو جدا و پریشان بکاخ و کوی

کردم بچشم ماه تماشای این سرای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف زندگی و چالش‌هایی که در آن تجربه کرده، می‌پردازد. او از بند و سختی‌های دنیای مادی سخن می‌گوید که افراد را به گله و ناله وامی‌دارد. به نظر می‌رسد که غم‌ها و مشکلات زندگی جوانی را تحت فشار قرار داده‌اند و درمانی برای این دردها وجود ندارد. او به نقد زندگی که با فریب و تقلب آمیخته شده می‌پردازد و می‌گوید بدون قدرت و اراده، انسان نمی‌تواند در برابر مشکلات پیش رود. شاعر همچنین از سفر زندگی‌اش و تجربیات تلخ و شیرینی که با آن روبه‌رو شده، می‌گوید و به زندگی پر از درد و سرشار از زیبایی‌ها اشاره می‌کند. در آخر، او حفظ اصالت و ارتباط با طبیعت را مهم می‌شمارد و به تماشای زیبایی‌های جهان می‌پردازد.