بخش ۱۳۳ - ای لاله ای چراغ کهستان و باغ و راغ اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای لاله ای چراغ کهستان و باغ و راغ
در من نگر که میدهم از زندگی سراغ
ما رنگ شوخ و بوی پریشیده نیستیم
مائیم آنچه می رود اندر دل و دماغ
مستی ز باده میرسد و از ایاغ نیست
هر چند باده را نتوان خورد بی ایاغ
داغی به سینه سوز که اندر شب وجود
خود را شناختن نتوان جز به این چراغ
ای موج شعله سینه بباد صبا گشای
شبنم مجو که میدهد از سوختن فراغ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و روشنایی لاله که نماد زندگی و امید است، اشاره میکند. او از وجودی درون خود صحبت میکند که شادابی و سرزندگی را درک میکند، اما در عین حال، به تألم و درد هم اشاره دارد. شاعر بیان میکند که مستی ناشی از باده جدای از درد و جرفای وجود نیست و برای شناخت خود باید از نور و روشنایی درونش بهره ببرد. او به لاله خطاب میکند و از آن میخواهد که به او کمک کند تا در این مسیر دچار سرگشتگی نشود.