بخش ۱۴ - گرچه شاهین خرد بر سر پروازی هست اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گرچه شاهین خرد بر سر پروازی هست
اندرین بادیه پنهان قدر اندازی هست
آنچه ازکار فروبسته گره بگشاید
هست و در حوصلهٔ زمزمه پروازی هست
تاب گفتار اگر هست شناسائی نیست
وای آن بنده که در سینه او رازی هست
گرچه صد گونه بصد سوز مرا سوخته اند
ای خوشا لذت آن سوز که هم سازی هست
مرده خاکیم و سزاوار دل زنده شدیم
این دل زنده و ما ، کار خدا سازی هست
شعلهٔ سینهٔ من خانه فروز است ولی
شعله ئی هست که هم خانه براندازی هست
تکیه بر عقل جهان بین فلاطون نکنم
در کنارم دلکی شوخ و نظر بازی هست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر تضاد بین عقل و دل، و همچنین کیفیت زندگی و احساسات انسانی است. شاعر به پرواز شاهین خرد اشاره میکند و میگوید که در این دنیای پیچیده و پنهان، حسن و زیبایی وجود دارد. او به این نکته اشاره میکند که با وجود درد و رنجهای بسیار، لذت و سازگاریهایی نیز وجود دارد. شاعر به وجود دل زندهای اشاره میکند که بر خلاف وضعیت خاکی انسان، حاکی از زندگی و نشاط است و نشان میدهد که این دل زنده کار خداوند است. در نهایت، او تأکید میکند که به عقل محض نمیتواند تکیه کند و در عوض، دل و احساسات را مهمتر میداند.