نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۶ - فصل بهار این چنین بانگ هزار این چنین اقبال لاهوری

اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

فصل بهار این چنین بانگ هزار این چنین

چهره گشا ، غزل سرا، باده بیار این چنین

اشک چکیده ام ببین هم به نگاه خود نگر

ریز به نیستان من برق و شرار این چنین

باد بهار را بگو پی به خیال من برد

وادی و دشت را دهد نقش و نگار این چنین

زادهٔ باغ و راغ را از نفسم طراوتی

در چمن تو زیستم با گل و خار این چنین

عالم آب و خاک را بر محک دلم بسای

روشن و تار خویش را گیر عیار این چنین

دل بکسی نباخته با دو جهان نساخته

من بحضور تو رسم روز شمار این چنین

فاخته کهن صفیر نالهٔ من شنید و گفت

کس نسرود در چمن نغمهٔ پار این چنین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به وصف زیبایی‌های بهار و احساسات شاعر در این فصل می‌پردازد. شاعر از باده و غزل صحبت می‌کند و تمایل دارد که از احساسات عمیق خود بگوید. او از اشک‌ها و ناراحتی‌هایش می‌گوید و به نیستان و طبیعت اشاره می‌کند. باد بهار را به عنوان حامل خاطرات و نقوشی از خیال خود می‌بیند و زندگی‌اش در چمن را با گل‌ها و خارها توصیف می‌کند. در نهایت، شاعر به عشق و دل‌باختگی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که در این دنیا هیچ چیز او را به خود نیاورده است، و صدای فاخته‌ای که ناله‌اش را شنیده، نشان از غم و اندوه او دارد.