بخش ۱۹ - تو باین گمان که شاید سر آستانه دارم اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
تو باین گمان که شاید سر آستانه دارم
به طواف خانه کاری بخدای خانه دارم
شرر پریده رنگم مگذر ز جلوهٔ من
که بتاب یک دو آنی تب جاودانه دارم
نکنم دگر نگاهی به رهی که طی نمودم
به سراغ صبح فردا روش زمانه دارم
یم عشق کشتی من یم عشق ساحل من
نه غم سفینه دارم نه سر کرانه دارم
شرری فشان ولیکن شرری که وا نسوزد
که هنوز نو نیازم غم آشیانه دارم
«به امید اینکه روزی به شکار خواهی آمد»
ز کمند شهریاران رم آهوانه دارم
تو اگر کرم نمائی بمعاشران ببخشم
دو سه جام دلفروزی ز می شبانه دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عشق و longing شاعر است. او به بت زیبایی که در تاریکی زندگیاش میدرخشد، اشاره میکند و نشان میدهد که با وجود دردهای گذشته، همچنان برای فرداها امید دارد. او عشق را بهعنوان کشتی و ساحل خود میداند و از غمهای خود فاصله میگیرد. در نهایت، شاعر امیدوار است که روزی معشوقهاش به او خواهد پیوست و در این مسیر آماده است تا از زیباییها و لذتهای زندگی بهرهمند شود.