بخش ۵۹ - ای خدای مهر و مه خاک پریشانی نگر اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای خدای مهر و مه خاک پریشانی نگر
ذره ئی در خود فرو پیچد بیابانی نگر
حسن بی پایان درون سینهٔ خلوت گرفت
آفتاب خویش را زیر گریبانی نگر
بر دل آدم زدی عشق بلاانگیز را
آتش خود را به آغوش نیستانی نگر
شوید از دامان هستی داغهای کهنه را
سخت کوشیهای این آلوده دامانی نگر
خاک ما خیزد که سازد آسمان دیگری
ذره ناچیز و تعمیر بیابانی نگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از خداوند میخواهد که به وضعیت پریشان خاک و انسانها توجه کند. او به زیباییهای درون و عشقهای آتشین اشاره میکند و از خدا میخواهد که به این آتش و داغهای کهنه نگاه کند. شاعر بر این باور است که با تلاش و کوشش، میتوان تغییراتی ایجاد کرد و از دنیای آلوده رهایی یافت. در نهایت، او امیدوار است که با همّت و کوشش، خاک بتواند به آسمانی جدید و زیبا تبدیل شود.