نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۵۰ - خاور که آسمان بکمند خیال اوست اقبال لاهوری

اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خاور که آسمان بکمند خیال اوست

از خویشتن گسسته و بی سوز آرزوست

در تیره خاک او تب و تاب حیات نیست

جولان موج را نگران از کنار جوست

بتخانه و حرم همه افسرده آتشی

پیر مغان شراب هوا خورده در سبوست

فکر فرنگ پیش مجاز آورد سجود

بینای کور و مست تماشای رنگ و بوست

گردنده تر ز چرخ و رباینده تر ز مرگ

از دست او به دامن ما چاک بی رفوست

خاکی نهاد و خو ز سپهر کهن گرفت

عیار و بی مدار و کلان کار و تو بتوست

مشرق خراب و مغرب از آن بیشتر خراب

عالم تمام مرده و بی ذوق جستجوست

ساقی بیار باده و بزم شبانه ساز

ما را خراب یک نگه محرمانه ساز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تصویر کشیدن حال و هوای فضایی خالی و بی‌روح می‌پردازد. آسمان و زمین از زندگی و آرزو تهی هستند و همه جا بی‌تحرک و افسرده است. شاعر به دلمشغولی‌ها و خواب‌های بی‌معنا اشاره دارد و از عالم مرده و بی‌ذوق صحبت می‌کند. در این فضا، باید به شادی و بزم پناه برد و با نوشیدن باده، به نوعی از این گرانی و بی‌حالی خلاص شد. همچنین، شاعر به مرگ و چرخش زمان نیز اشاره می‌کند و به این نکته می‌پردازد که زندگی در این عالم تحت تأثیر بی‌حاصلی و ویرانی است. در نهایت، او از ساقی می‌خواهد که باده بیاورد و فضای شادی را فراهم کند.