نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۶۶ - زمانه قاصد طیار آن دلآرام است اقبال لاهوری

اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

زمانه قاصد طیار آن دلآرام است

چه قاصدی که وجودش تمام پیغام است

گمان مبر که نصیب تو نیست جلوهٔ دوست

درون سینه هنوز آرزوی تو خام است

گرفتم این که چو شاهین بلند پروازی

بهوش باش که صیاد ما کهن دام است

به اوج مشت غباری کجا رسد جبریل

بلند نامی او از بلندی بام است

تو از شمار نفس زنده ئی نمیدانی

که زندگی به شکست طلسم ایام است

ز علم و دانش مغرب همین قدر گویم

خوش است آه و فغان تا نگاه ناکام است

من از هلال و چلیپا دگر نیندیشم

که فتنهٔ دگری در ضمیر ایام است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی احساسات و آرزوهای انسانی می‌پردازد. شاعر از زیبایی و عمق عشق صحبت می‌کند و به این نکته اشاره دارد که عشق واقعی ممکن است دست نیافتنی باشد. او به مخاطب یادآوری می‌کند که زندگی همچنان در دل او وجود دارد، حتی اگر آرزوها محقق نشوند. از سوی دیگر، شاعر به خطراتی که ممکن است وجود داشته باشد، مانند صیادانی که در کمین‌اند، اشاره می‌کند و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که زندگی صرفاً در انتظار تحقق آرزوها نیست و باید از درد و رنج نیز عبرت گرفت.