بخش ۶۹ - غلام زنده دلانم که عاشق سره اند اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
غلام زنده دلانم که عاشق سره اند
نه خانقاه نشینان که دل بکس ندهند
به آن دلی که برنگ آشنا و بیرنگ است
عیار مسجد و میخانه و صنم کده اند
نگاه از مه و پروین بلند تر دارند
که آشیان بگریبان کهکشان ننهند
برون ز انجمنی در میان انجمنی
بخلوت اند ولی آنچنان که با همه اند
بچشم کم منگر عاشقان صادق را
که این شکسته بهایان متاع قافله اند
به بندگان خط آزادگی رقم کردند
چنانکه شیخ و برهمن شبان بی رمه اند
پیاله گیر که می را حلال می گویند
حدیث اگرچه غریب است راویان ثقه اند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف افرادی میپردازد که عاشق و دلدادهاند و فاصلهای با سنتگرایی ندارند. شاعر از زندهدلانی صحبت میکند که عمیقاً به عشق و زیباییها وابستهاند و برخلاف کسانی که فقط در صومعه یا خانقاه نشستهاند، به دنبال حقیقت و معنا در زندگی هستند. آنها با افقهای وسیعتر و دیدگاهی بالاتر از ستارهها به زندگی نگاه میکنند و این در حالی است که در عین تنهایی، با دیگران در ارتباطاند. شاعر بر ارزش عشق و آزادگی تأکید میکند و به اهمیت درک و شناخت عمیق از زندگی و معانی آن اشاره میکند. در نهایت، از پیالهای که می را حلال میدانند سخن میگوید و به جستجوی حقیقت در روایتهای گمنام اشاره میکند.