نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۷۵ - با نشئه درویشی در ساز و دمادم زن اقبال لاهوری

اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

با نشئه درویشی در ساز و دمادم زن

چون پخته شوی خود را بر سلطنت جم زن

گفتند جهان ما آیا بتو می سازد

گفتم که نمی سازد گفتند که برهم زن

در میکده ها دیدم شایسته حریفی نیست

با رستم دستان زن با مغبچه ها کم زن

ای لاله صحرائی تنها نتوانی سوخت

این داغ جگر تابی بر سینه آدم زن

تو سوز درون او ، تو گرمی خون او

باور نکنی چاکی در پیکر عالم زن

عقل است چراغ تو در راهگذاری نه

عشق است ایاغ تو با بندهٔ محرم زن

لخت دل پر خونی از دیده فرو ریزم

لعلی ز بدخشانم بردار و بخاتم زن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی موضوع عشق و حالاتی که در میکده‌ها و عالم درویشی می‌گذرد می‌پردازد. شاعر به مخاطب خود می‌گوید که برای رسیدن به مقام و سلطنت باید از عشق و احساسات خود بهره‌برد. او به چالش‌های دنیا اشاره می‌کند و می‌گوید که نباید تسلیم آن شد. شاعر همچنین به تجربیات خود در میکده‌ها اشاره دارد و می‌گوید که در آنجا رفیقی شایسته نیافت. او تأکید می‌کند که عشق و احساسات در زندگی انسان بسیار مهم هستند و عقل تنها راهنما نیست، بلکه عشق باید در کنار آن باشد. در نهایت، او از درد و رنج دل خود می‌گوید و خواستار از بین بردن غم خود است.