بخش ۷۸ - عرب که باز دهد محفل شبانه کجاست اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
عرب که باز دهد محفل شبانه کجاست
عجم که زنده کند رود عاشقانه کجاست
بزیر خرقهٔ پیران سبوها چه خالی است
فغان که کس نشناسد می جوانه کجاست
درین چمنکده هر کس نشیمنی سازد
کسی که سازد و وا سوزد آشیانه کجاست
هزار قافله بیگانه وار دید و گذشت
دلی که دید به انداز محرمانه کجاست
چو موج خیز و به یم جاودانه می آویز
کرانه می طلبی؟ بی خبر کرانه کجاست
بیا که در رگ تاک تو خون تازه دوید
دگر مگوی که آن بادهٔ مغانه کجاست
بیک نورد فرو پیچ روزگاران را
ز دیر و زود گذشتی دگر زمانه کجاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به جستوجو و پرسشهایی در مورد عشق، جوانی، زندگی و زمان میپردازد. شاعر به دنبال محفل شبانهای است که عرب میتواند آن را بگشاید و میپرسد که جوهر عشق و زیبایی در کجاست. او به یاد پیران و خمرههای خالی اشاره میکند و ناپایداری و ویژگیهای زندگی را بررسی میکند. سپس به چمنکده و آشیانههای آتشین اشاره میکند و از قافلههای گمشده در زندگی آدمی سخن میگوید. در ادامه، شاعر به جستوجوی آبی عمیق و بیکرانه میپردازد و از خون تازهای که در رگ تاک جاری است سخن میگوید. در انتها، او از گذر زمان و تغییرات زندگی یاد کرده و از خود میپرسد که دوران و زمان حال کجاست.