نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۸۳ - خیال من به تماشای آسمان بود است اقبال لاهوری

اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خیال من به تماشای آسمان بود است

بدوش ماه به آغوش کهکشان بود است

گمان مبر که همین خاکدان نشیمن ماست

که هر ستاره جهان است یا جهان بود است

به چشم مور فرومایه آشکار آید

هزار نکته که از چشم ما نهان بود است

زمین به پشت خود الوند و بیستون دارد

غبار ماست که بر دوش او گران بود است

ز داغ لالهٔ خونین پیاله می بینم

که این گسسته نفس صاحب فغان بود است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بازتاب احساسات شاعر نسبت به آسمان و جهان می‌پردازد. شاعر با تصویرسازی زیبایی از آسمان و کهکشان، به عظمت و زیبایی جهان اشاره می‌کند و معتقد است که زمین تنها محل زندگی ما نیست و در واقع ستاره‌ها و کهکشان‌ها نیز جزئی از این زیبایی هستند. او همچنین به محدودیت‌های دید انسان اشاره کرده و می‌گوید که برخی نکات عمیق و ارزشمند برای ما پنهان مانده‌اند. در نهایت، با اشاره به داغ لاله و حالتی از فغان، به عمق احساسات و رنج‌های انسانی پرداخته و نشان می‌دهد که این احساسات نیز بخشی از زندگی هستند.