نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۸۵ - شراب میکدهٔ من نه یادگار جم است اقبال لاهوری

اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

شراب میکدهٔ من نه یادگار جم است

فشردهٔ جگر من به شیشهٔ عجم است

چو موج می تپد آدم به جستجوی وجود

هنوز تا به کمر در میانهٔ عدم است

بیا که مثل خلیل این طلسم در شکنیم

که جز تو هر چه درین دیر دیده ام صنم است

اگر به سینهٔ این کائنات در نروی

نگاه را به تماشا گذاشتن ستم است

غلط خرامی ما نیز لذتی دارد

خوشم که منزل ما دور و راه خم بخم است

تغافلی که مرا رخصت تماشا داد

تغافل است به از التفات دمبدم است

مرا اگرچه به بتخانه پرورش دادند

چکید از لب من آنچه در دل حرم است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات و تجربیات عاشقانه و فلسفی یک عاشق در میکده می‌پردازد. شاعر می‌گوید که شراب و لذت‌جویی از یادگارهای گذشته نیست، بلکه نشان‌دهنده درد و عشق اوست. او به جستجوی وجود در میان عدم می‌پردازد و می‌خواهد طلسم‌های سخت را بشکند. شاعر به دوری از چیزهای غیر واقعی و تبلیغ قیود می‌پردازد و به اهمیت تماشا و لذت در زندگی اشاره می‌کند. در نهایت، او چکیده‌ای از عشق واقعی را که در دلش وجود دارد، از لبانش می‌چکد، حتی اگر در محیطی پر از نمادها و بت‌ها پرورش یافته باشد.