بخش ۸۸ - عاشق آن نیست که لب گرم فغانی دارد اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عاشق آن نیست که لب گرم فغانی دارد
عاشق آنست که بر کف دو جهانی دارد
عاشق آن است که تعمیر کند عالم خویش
در نسازد به جهانی که کرانی دارد
دل بیدار ندادند به دانای فرنگ
این قدر هست که چشم نگرانی دارد
عشق ناپید و خرد می گزدش صورت مار
گرچه در کاسهٔ زر لعل روانی دارد
درد من گیر که در میکدها پیدانیست
پیر مردی که می تند و جوانی دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان مفهوم واقعی عشق میپردازد. شاعر میگوید که عشق واقعی در لبخند یا زیبایی ظاهری نیست، بلکه در توانایی فرد برای تعمیر و بهبود جهان خود و دیگران است. او اشاره میکند که عشق عمیق و خالص در درک و بینش وجود دارد، نه فقط در زیباییهای ظاهری. همچنین با اشاره به دردهایی که درونی و نامشهودند، به اهمیت تجربههای عمیق انسانی و عشق حقیقی اشاره میکند که فراتر از ظواهر و لحظات زودگذر است. در نهایت، به دقت و نقش زمان در عشق و جوانی هم اشاره میشود.