بخش ۹۸ - نیابی در جهان یاری که داند دلنوازی را اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نیابی در جهان یاری که داند دلنوازی را
بخود گم شو نگه دار آبروی عشق بازی را
من از کار آفرین داغم که با این ذوق پیدائی
ز ما پوشیده دارد شیوه های کار سازی را
کسی این معنی نازک نداند جز ایاز اینجا
که مهر غزنوی افزون کند درد ایازی را
من آن علم و فراست با پر کاهی نمیگیرم
که از تیغ و سپر بیگانه سازد مرد غازی را
بهر نرخی که این کالا بگیری سود مند افتد
بزور بازوی حیدر بده ادراک رازی را
اگر یک قطره خون داری اگر مشت پری داری
بیا من با تو آموزم طریق شاهبازی را
اگر این کار را کار نفس دانی چه نادانی
دم شمشیر اندر سینه باید نی نوازی را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و دلنوازی عشق اشاره میکند و از کسی که بتواند درک عمیقی از عشق و هنر بازیگری داشته باشد، یاد میکند. او با کنایه به آفرینش و زحمتهای زندگی، سختیها و داغهای خود را مطرح میکند و به کسی اشاره میکند که فقط ایاز میتواند این معانی عمیق را درک کند. شاعر از عواملی که ارزش واقعی عشق را نمیدانند، انتقاد میکند و میگوید که برای فهم عشق و هنر، باید عمیقتر بدانیم و از نیرنگ و فریب دور شویم. در پایان، او دعوت میکند تا اگر کسی خواهان آموختن باشد، با او در این مسیر همراه شود و زبان عشق را بشناسد.