شمارهٔ ۳ - کار و بار ایرج میرزا
ایرج میرزا / اشعار دیگر / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ندانم از چه به هرجا که لفظ کار آید
ردیف آن را فی الفور لفظ بار کنند
برای آنکه چو کاری به دستشان افتاد
بر آن سرند که تا بار خویش بار کنند
پیادههای سپاهی به شهر ما هر یک
به یک کرشمه همی کار صد سوار کنند
برای بردن اسب و درشکۀ مردم
بیا ببین که چه جفت و کلک سوار کنند
به جای آن که نشینند و حرف شعر زنند
چه خوش بود که نشینند و فکر کار کنند
در آن محیط که باقیست نام خواجه و شیخ
چگونه اهل ادب بر من افتخار کنند
سخنسرایی در دولت ذکا الملک
همه به ایرج بیکاره واگذار کنند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بررسی وضعیت اجتماعی و فرهنگی زمان خود میپردازد. او به نقد افراد و گروههایی میپردازد که به جای انجام کارهای واقعی و مفید، به سخنسرایی و ظاهرسازی مشغولند. اشاره دارد به نظامیهایی که از مهارت واقعی خود فاصله گرفتهاند و تنها به ظواهر میپردازند. شاعر آرزو میکند که افراد به جای گفتن حرفهای بیمحتوا، در فکر کار و تلاش باشند. او همچنین به تناقضهای موجود در جامعه، نظیر تفاخر اهل ادب به نامهای بزرگ در حالی که خودشان در عمل ناتوانند، اشاره میکند. این شعر به نوعی دعوت به توجه به کار و تلاش واقعی به جای ظاهرسازی است.