نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴ - عاقبت ضعیفی ایرج میرزا

ایرج میرزا / اشعار دیگر / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

قصه شنیدم که بوالعلا به همه عمر

لحم نخورد و ذوات لحم نیازرد

در مرض موت با اجازهٔ دستور

خادم او جوجه‌با به محضر او برد

خواجه چو آن طیر کشته دید برابر

اشک تحسّر ز هر دو دیده بیفشرد

گفت چرا ماکیان شدی نشدی شیر

تا نتواند کَسَت به خون کشد و خورد

مرگ برای ضعیف امر طبیعی‌ست

هر قوی اول ضعیف گشت و سپس مرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، بوالعلا به مدت طولانی از خوردن گوشت پرهیز کرده و هیچ‌گونه آزاری به جانداران زده است. در آستانه مرگ، خادمش یک جوجه را به او نشان می‌دهد. بوالعلا با دیدن جوجه، به شدت متاثر می‌شود و می‌گوید چرا این موجود ضعیف به جای اینکه قوی شود و در برابر خطرات از خود دفاع کند، به سرنوشت محتومش دچار شده است. او معتقد است که مرگ برای ضعیفان طبیعی است و هر فرد قوی نیز روزی ضعیف و سپس از دنیا می‌رود.