نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷ ایرج میرزا

ایرج میرزا / غزل‌ها / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

شکر خدا را که بخت هادیم آمد

نامه‌ای از حاج شیخ هادیم آمد

از پس سرگشتگی به وادی حیرت

هادیِ سر منزلِ ایادیم آمد

از پسِ یک عمر رنج در طلبِ گنج

هادیِ آن کانِ فضل و رادیم آمد

وز رشحاتِ غَمامِ فضل و کمالش

نامه‌ای امروز بهرِ شادیم آمد

کرده در آن نامه از مکارم و اَلطاف

درج بدان حدّ که خود زیادیم آمد

داد بساط مرا نشاط ربیعی

گرچه مر آن نامه در جُمادیم آمد

چرخ چو دانست بر مراد رسیدم

دی پیِ تمهیدِ نامُرادیَم آمد

کرد ز خانه مرا برون و به خانه

حضرتِ ذی قدرِ اوستادیم آمد

هیچ ز حرمانِ خود شگفت ندارم

کاینهمه از سوء بختِ عادیم آمد

درکِ لقایش غنیمتی است مه برچنگ

از سفرِ این خجسته وادیم آمد

خواستم افزون کنم سخن به مدیحش

قافیه بُد تنگ کون‌گشادیم آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از شکرگذاری به خاطر دریافت نامه‌ای از حاج شیخ هادی صحبت می‌کند. او پس از سال‌ها سرگشتگی و رنج، حالا به آرامش و سرمنزل مقصود رسیده است. نامه‌ای که از هادی دریافت کرده، مملو از مکارم و الطاف اوست و به شاعر نشاط و شادی می‌بخشد. او حتی باوجود اینکه نامه در یک حالت بی‌تحرک به او رسیده، احساس خوشحالی و شادابی می‌کند. شاعر همچنین بیان می‌کند که از گذشت زمان و تاخیر در رسیدن به خواسته‌اش ناراحت نیست و درک این لحظه را یک نعمت می‌داند. او در پایان می‌خواهد بیشتر درباره هادی بگوید ولی قافیه به او اجازه نمی‌دهد.