نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷ - افکار خنده آور ایرج میرزا

ایرج میرزا / قطعه‌ها / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای هم سفر عزیز من مَجد

افکارِ تو خنده آورنده است

خواهی تو اگر نویسی این جُنگ

بنویس، چه جایِ شعر بنده است

این پند که می دهم فراگیر

هر چند که اندکی گَزنده است

«در شعر مپیچ و در فنِ او»

کاین کار ز کار های گُنده است

رو هوچی و روزنامه چی شو

این است که فایَدَت دِهَنده است

امروز به هر کجا ادیبی است

در گوشۀ عُزلتی خَزَنده است

اَشغال نصیب هر چه کونی است

اَحرار اسیرِ هر چه جِنده است

این سگ مرَضی بُوَد که آخِر

از گرسنگی ترا کُشَنده است

این است طَنابِ احتیاجی

کِت بر دَرِ هر خسی کشنده است

رَو تجرِبه‌ای ز حالِ من گیر

کاین تجربه مر ترا بَسَنده است

بینی تو که شعرِ بنده امروز

بر طبعِ مرا هب جان خَزَنده است

هر شعر که بشنوند نیکو

هر چند که بُوِیِ خون دهنده است

چون مختصر و سلیس و خوب است

یا صاف و صریح و پوست کَندَه است

از فُرطِ مَحَبَّتی که دارند

گویند که شعر، شعرِ رنده است

با این همه هیچ کس نَپُرسد

کاین مَرد که مُرده ای که زنده است

دزدانِ خروس دیگرانند

پرهاش بُرون ز جیبِ بنده است!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به انتقاد از وضعیت ادبیات و نویسندگان معاصر می‌پردازد. او به دوستش مجد می‌گوید که اگر می‌خواهد در مورد جنگ بنویسد، بهتر است از کارهای بزرگ و گنده پرهیز کند و به جای آن به کارهای هوچی‌گری و روزنامه‌نگاری بپردازد که بیشتر مفید است. شاعر به مشکلات زندگی و عدم درک درست از شعرهای خودش اشاره می‌کند و بیان می‌کند که شعرهایش امروز بیشتر مورد توجه نیست و تنها به شکل ناپسندی مورد قضاوت قرار می‌گیرد. او همچنین به دزدی ادبی اشاره می‌کند و می‌گوید که ادبیات دیگران به او نسبت داده می‌شود. در نهایت، او از بی‌توجهی و عدم حمایت از شعر خوب انتقاد می‌کند.