شمارهٔ ۲ - در هجو نصرت الدوله ایرج میرزا
ایرج میرزا / قطعهها / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
شاه زاده ضیافَتی کردی
کِافَت آوَرد مَر ضیایِ ترا
کارهایت معرِّفی کردند
سستیِ عقل و ضعفِ رایِ ترا
به همه کفش دادی و مَلِکی
زان که کوچک بُدند پایِ ترا
هیچ بر من ندادی و گفتی
رَوَم و سر کنم هِجایِ ترا
چَشم ! اگر روزگار بُگذارَد
در کفِ تو نِهَم سَزایِ ترا
لیک حالا جز این نخواهم گفت
که برَد مرده شو سَرایِ ترا
نه سرایِ ترا به تنهایی
هم عطایِ تو هم لَقایِ ترا
خوب شد بر مَنَت نَرَسید
بنده گاییدم آن عَطایِ ترا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاهزاده در ضیافتی برپا کرده، همه کارهای تو را معرفی کردهاند و به سستی عقل و ضعف رأی تو پرداختهاند. او به همه کفش داده است، چون پای تو کوچک بوده و هیچ چیز به من نداده و میگوید بروم و روایت تو را بگویم. اگر روزگار اجازه دهد، سزاوار تو را به دستت میدهم، اما حالا جز این نمیگویم که مردهای و در سرای تو هستم. سرای تو به تنهایی نیست، بلکه هم عطا و هم لقای توست. خوب است که به منت تو نرسیدم و در خدمت تو بودهام.