شمارهٔ ۱۰ - شاعر این بیت ها را گِرداگِردِ تصویرِ خویش نوشته است ایرج میرزا
ایرج میرزا / مثنویها / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
من آن ساعت که از مادر بزادم
به دام مهر و چنگ مه فتادم
مرا گفتند مهر و مه دو خادم
به نوبت روز و شب بر من مُلازم
یکی ماما یکی لالای من شد
سر زانوی این دو جای من شد
به من گفتند کاین لالا و ماما
کُهن خدمتگزارانند بر ما
نیاکان تو را هم این دو بودند
که روز و شب پرستاری نمودند
تو هم از این دو یابی پرورشها
خوری از سفره اینان خورشها
گرفتم بیش راه زندگانی
ز طفلی پا نهادم در جوانی
ز یک تا سن سیّ و چِل رسیدم
خودی آراستم، قدّی کشیدم
به زیورها همی کردم مزین
برون و اندرون خانهٔ من
لبم از لعل شد دندان ز لُولُو
ز نقدِ عمر جیب و جَیب مملو
دو چشم از جزع و دو گونه ز مرجان
گهرهای فراوان هشته در جان
ز عنبر موی کردم از صدف گوش
ز سیم ساده آکندم بُنا گوش
چو کم کم صاحب این مایه گشتم
رفیق دختر همسایه گشتم
بنای شهوت و مستی نهادم
زمام دل به دست نفس دادم
دو خادم یافتندم غافل و مست
برای غارتم گشتند هم دست
چو آگاه از درون بیت بودند
اثاث البیت را یک یک ربودند
یکی شب آمد و لعل لبم برد
یکی روز آمد و رختِ شبم برد
یکی از نقد عمرم کاست کم کم
یکی از گوهر جانم دمادم
دو جِزع و سی و دو لُوءلُوء شد از چنگ
یکی از شیشه و آن دیگر از سنگ
چه گویم خود چهها آمد به روزم
چسان کردند کم کم مایهسوزم
تهی شد خانه، خالی ماند دستم
به پنجاه و سه سال اینم که هستم
نه احساسات من باقی نه افکار
همانا صورتی هستم به دیوار
سپارم نوجوانان وطن را
که گاهی بنگرند این عکس من را
ز کَیدِ مهر و مه غافل نمانند
جوانی را به غفلت نگذرانند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان تجربه زندگی یک فرد میپردازد. شاعر یادآوری میکند که در لحظه تولد از دستان مهر و ماه به دام افتاده است. او در کودکی تحت پرورش مهر (روز) و ماه (شب) قرار میگیرد که دو خدمتگزار قدیمی نیاکانش هم بودهاند. با گذشت زمان و ورود به جوانی، او به زیباییها و لذتهای زندگی مشغول میشود، اما به مرور متوجه میشود که این دو خادم (مهر و مه) به تدریج او را غافل کرده و از او داراییها و جوانیاش را میربایند. شاعر در پیری به یاد میآورد که زندگی به سرعت گذشته و اکنون با وجود ۵۳ سال عمر، نه افکار و احساساتش باقی مانده و تنها مانند یک تصویر بر دیوار است. او به جوانان کشورش نصیحت میکند که از مکر زمان غافل نشوند و جوانی را با غفلت نگذرانند.