نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱ ایرج میرزا

ایرج میرزا / زهره و منوچهر / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صبح نتابیده هنوز آفتاب

وانشده دیدۀ نرگس ز خواب

تازه گُلِ آتَشیِ مُشک بوی

شُسته ز شبنم به چمن دست و روی

منتظرِ حولۀ بادِ سَحَر

تا که کند خشک بدان رویِ تر

ماه رُخی چشم و چراغ سپاه

نایب اوّل به وِجاهت چو ماه

صاحبِ شمشیر و نشان در جمال

بندۀ مِهمیزِ ظریفش هِلال

نجم فلک عاشق سردوشی‌اش

زهره طلبکارِ هم‌آغوشی‌اش

نَیِّر و رَخَشان چو شَبه چَکمه‌اش

خفته یکی شیر به هر تُکمه‌اش

دوخته بر دورِ کلاهش لبه

وان لبه بر شکلِ مَهِ یک شبه

بافته بر گردنِ جان‌ها کمند

نامِ کمندش شده واکسیل بند

کرده منوچهر پدر نامِ او

تازه‌تر از شاخِ گل اندامِ او

چشم بمالید و برآمد ز خواب

با رخِ تابنده‌تر از آفتاب

روز چو روزِ خوشِ آدینه بود

در گروِ خدمتِ عادی نبود

خواست به میلِ دل و وفقِ مرام

روزِ خوشِ خویش رسانَد به شام

چون ز هوس‌هایِ فزون از شمار

هیچ‌نبودش هوسی جز شکار

اسب طلب کرد و تفنگ و فشنگ

تاخت به صحرا پیِ نخجیر و رنگ

رفت کند هرچه مَرال است و میش

برخیِ بازویِ توانایِ خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، توصیف روزی زیبای صبحگاهی و هوای دل‌انگیز به تصویر کشیده شده است. آفتاب هنوز طلوع نکرده و طبیعت تازه و دمیده است. شاعر به زیبایی‌های گل‌ها و خصوصاً بوی مشک اشاره می‌کند. شخصیت اصلی، جنگجویی به نام منوچهر است که با جوانی و زیبایی چشمگیرش، توجه‌ها را جلب می‌کند. او آماده است تا روز را به شکار برود و در این راستا به اسب و سلاح‌ها نیاز دارد. شعر حال و هوای شادابی و نشاط را منتقل می‌کند و نشان‌دهنده عشق به طبیعت و شکار است.