نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۱۳ - غارت کردن دیهیم سرزمین بهک را ایرانشان

ایرانشان ابن ابی الخیر / کوش‌نامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

وز آن سوی دیهیم لشکر براند

سپه را به دریا گذر بشاند

به دریا بسی مردم انبوه شد

همه رهگذرگاه چون کوه شد

بهک شاه چون نامه بر خواند، گفت

که با کوش و ضحاک غم باد جفت

که دارد کنون ساز و چندین سپاه

مرا نیز پیدا بود دستگاه

فرستاد نزدیک او ده هزار

به یاری سوار از درِ کارزار

ببردند چیزی که بُد بردنی

هم از خوردنی هم ز گستردنی

برآمد بر این روزگاری دو ماه

بهک را همی تنگ شد دستگاه

نه گاوان بماندند و نه گوسفند

بخوردند یکبارگی کشتمند

به ماچین چنین تنگی آمد پدید

که نه پیر دید و نه برنا شنید

بدان سان به ویرانی آورد روی

که گفتی نبود اندر او رنگ و بوی

نبودش توانایی و دسترس

فزون ز آن کجا داد، بس کرد بس

خورش هم نیامد سپه را ز راه

به درگاه دیهیم رفت آن سپاه

که اکنون ز ماچین نیامد خورش

بباشد سپه را کم از پرورش

بگو تا چه چاره سگالیم و رنگ

اگر کرد خواهی تو ایدر درنگ

چنین گفت با لشکر آن جنگجوی

که ما بازگشتن نداریم روی

خورش هرچه یابید هر جا که هست

به برداشتن مر شما راست دست

چو بشنید لشکر چنین داستان

به تاراج گشتند همداستان

بهک را یکی چاره آمد به دست

درِ چاره یزدان به کس در نبست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این بخش از داستان، لشکر بهک شاه آماده می‌شود تا به دریا عبور کند و با دشمنان خود، کوش و ضحاک، مقابله کند. بهک شاه به سپاهش دستور می‌دهد تا آماده شوند و ده هزار سرباز را به یاری می‌فرستد. اما پس از دو ماه، گروه به تنگنا می‌افتند و منابع غذایی آنها به پایان می‌رسد؛ نه گاو و نه گوسفند برای تغذیه باقی مانده است. این وضعیت به شدت وخیم شده و لشکریان نیز دچار ناامیدی و فقر غذایی می‌شوند. فکر می‌کنند که چه چاره‌ای برای نجات از این وضعیت اتخاذ کنند. در این میان، یکی از جنگجویان پیشنهاد می‌دهد که باید به دنبال غذا بروند و هر چیزی که پیدا کردند، جمع‌آوری کنند. این باعث می‌شود که لشکریان برای تأمین غذا به تاراج بپردازند و بهک شاه تصمیم می‌گیرد که به طور جدی به دنبال چاره‌ای برای این معضل باشد.