نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۲۷ - گفتگوی کوش با نوشان ایرانشان

ایرانشان ابن ابی الخیر / کوش‌نامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

دگر روز دستورش اندر رسید

بسی خوردنی پیش خسرو کشید

زمین را ببوسید و بردش نماز

بپرسیدش از رنج و راه دراز

بدو گفت با آتبین کار تو

نگویی که چون بود پیگار تو؟

سخنگوی نوشان زبان برگشاد

همه داستان در به در کرد یاد

گله هرچه کرد از بهک یاد کرد

که بر ما و دیهیم بیداد کرد

یکی کرد با دشمنِ شاه دست

از این بود کز ما سواری نرست

وز ایشان سواری نخَست و نکشت

از ایرا که یکسر بدادند پشت

به خمدان مر او را بهک داد راه

به قصرین به گفتار او شد سپاه

ز رایش چو ویران شد آن مرز و بوم

در این مرز برگشت بدخواه شوم

چرا نامه کرد او که من کردم این

کز آن شهر برگشت شاه آتبین

وگرنه همه چین به هم برزدی

نرفتی از آن شهر تا بستدی

چو دشمن به فرمان او گشت باز

نه آن هردوان را یکی بود راز

بدو گفت کوش این سخن راز دار

زبان را از این داستان باز دار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این بخش از داستان، فرستاده‌ای از خسرو به ملاقات او می‌آید و غذاهایی را برای او می‌آورد. خسرو قبل از هر چیز زمین را می‌بوسد و نماز می‌گذارد. سپس از فرستاده می‌پرسد که چه رنج‌هایی در سفر متحمل شده است. فرستاده شرح می‌دهد که چگونه با دشمنان خسرو مقابله کرده و از خیانت یک دشمن شکایت می‌کند، که موجب شکست سپاه خسرو شده است. او به خسرو می‌گوید که اگر دستور‌ها و تدابیر بهتری اتخاذ می‌شد، دشمنان نمی‌توانستند بر آن‌ها غلبه کنند. فرستاده هشدار می‌دهد که باید این اطلاعات را به‌طور محرمانه نگه‌ دارد و از افشای آن خودداری کند.