نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۳۵ - بزم طیهور و آتبین ایرانشان

ایرانشان ابن ابی الخیر / کوش‌نامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

ز شادی خورش خواست طیهور و می

به شمشیرِ می رنج را کرد پی

به رویش همه روز شادی نمود

همه خوبی و مهربانی فزود

کشیدند چندان برش پای رنج

که گفتی زمانه تهی ماند و گنج

برابر یکی کلبه بست از درخت

ز درگاه طیهور تا پیش تخت

گل و نسترن برهم آمیخت نیز

ز بالای تخت اندر آویخت نیز

وزآن پس شب و روز گستاخ‌وار

همی بود در بزمگاه و شکار

چنان مهربان شد همه کس بر اوی

که ببرید زن مهر و پیوند شوی

دوبار آتبین زآن سپس بزم ساخت

کزآن بزم خورشید گردون فراخت

گلستان بیاراست گاه بهار

به زرّینه و جامهٔ زرنگار

میان گلستان بیاراست تخت

بگسترد جامه شه نیکبخت

بدان بزم شد شهریار بلند

همه جامه خاینده نعل سمند

چو دینار در پای اسبش بریخت

تو گفتی همه چرخ دینار بیخت

چنان دید در بخشش گنج رنج

کزآن مایه طیهور پر کرد گنج

ز فرزند و خویشان او کس نماند

که نه زرّ و گوهر بدیشان فشاند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این متن به بیان خوشی‌ها و شادی‌های زندگی می‌پردازد. او با توصیف طیهور (پرنده‌ای زیبا) و می (شراب) نشان می‌دهد که چگونه شادی و خوبی‌ها بر زندگی حاکم شده است. در ادامه، اشاره می‌کند که رنج و سختی‌ها با شمشیر خود از بین رفته‌اند و هر روز شادی و مهربانی فزونی یافته است. سپس به توصیف ساختن کلبه‌ای از درختان و چیدمان گل و نسترن در آنجا می‌پردازد. زندگی پرشور و محبت‌آمیز طیهور به گونه‌ای است که حتی زن‌ها روابط خود را بر هم زده و به جشن و سرور می‌پردازند. شعر به برگزاری بزم‌های بزرگ و سرسبز در گلستان با لباس‌های زیبا و تزیینات طلا نیز اشاره دارد. در این بزم‌ها شهریار نیکبخت به شکوه و بزرگی خود می‌بالد و ثروت خود را به دیگران تقسیم می‌کند. به گونه‌ای که دیگر کسی از اقوام او بی‌زر و گوهر نماند. این متن به وفور نعمت و برکت در زندگی اشاره دارد.