نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۵۲ - گذشتن آتبین از دریا و رسیدن به ایران ایرانشان

ایرانشان ابن ابی الخیر / کوش‌نامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

از آن آتبین شادمان گشت سخت

جهان تیره‌گون گشت و بربست رخت

برون کرد پس جامهٔ شاهوار

چو بازارگانان برآراست کار

همه شب همی تیز راندی و روز

فرود آمدی شاه لشکر فروز

به پرهیز خود را همی داشتند

همه مرز سقلاب بگذاشتند

رسیدند نزدیک دریای ژرف

خزان آمد و کوه بگرفت برف

چو بازارگانان بسیار ساز

ز سقلاب و بلغار گشتند باز

همه پیش دریا کشیدند رخت

به نزدیک آن شاه پیروزبخت

جهانجوی از ایشان سه کشتی خرید

به دریا درافگند و ره درکشید

همی راند پیوسته با آن گروه

زمانی ز رفتن نیامد ستوه

ز دریا برون شد به مرز خزر

نیارست بودن در آن دشت و در

دگر باره اسمه ز آن جا بجست

به دریای گیلان شد و در نشست

همی راند کشتی سه هفته فزون

به نزدیک آمل چو آمد برون

به بیشه درون رفت و پنهان ببود

از این زندگانی نگویی چه سود

اگر بد همان بودی اندر زمین

که آمد به روی گزین آتبین

همانا نماندی کسی بی‌گزند

نه کم سایه مردم نه شاه بلند

چه سخت است جان و تن آدمی

که از رنج و سختی نیابد کمی

ز بد، بی‌گمانی گریزنده به

همی با هزاران بلا زنده به

که خویشی ندارد کسی با خدای

نه آسانی افزون به دیگر سرای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، شخصیت آتبین از شادی و پیروزی برخوردار می‌شود و با اهالی شهر به سمت دریا سفر می‌کند. او لباس شاهانه‌اش را برمی‌دارد و مانند بازرگانان کارش را سامان می‌دهد. در راه، شب و روز تلاش می‌کند و سرانجام به دریا می‌رسد. پس از مدت‌ها سفر، به مرز خزر و سپس دریای گیلان می‌رسد و سه کشتی خریداری کرده و در دریا روانه می‌شود. پس از چند هفته، به نزدیکی آمل می‌رسد و در جنگلی پنهان می‌شود. در نهایت، نویسنده به مشکلات و رنج‌های زندگی انسان اشاره می‌کند و یادآور می‌شود که در این دنیا هیچ‌کس از مصائب در امان نیست و هیچ‌کس نمی‌تواند به خدا نزدیک شود.