نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۶۵ - کشته شدن آتبین ایرانشان

ایرانشان ابن ابی الخیر / کوش‌نامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

یکی روز از بیشه شاه آتبین

بیامد به در، با دلیران کین

ز ناگه بدو لشکری بازخورد

برآمد ز لشکر ده و دار و برد

بکردند رزمی چنانچون سزید

بسی کشته آمد ز هر سو پدید

فراوان بکوشید و مردی نمود

چو آمد زمانه، ز مردی چه سود؟

به رزم اندرون نامور کشته شد

وز ایرانیان بخت برگشته شد

دو فرزند او نیز با او چو ماه

در این رزم گشتند، هر دو تباه

سر هر سه از تن چو برداشتند

به درگاه ضحّاک بگذاشتند

برون کرد مغز سرش در زمان

خورش داد ماران هم اندر زمان

فرارنگ دلخسته شد زآن میان

نهان با تنی چند از ایرانیان

...............................

...............................

فریدون نه آگاه از این بُد که چیست

گذشته بر این روز سالش ز بیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

یک روز، شاه آتبین به همراه دلیرانش به میدان جنگ آمد. ناگهان لشکری به او حمله کرد و جنگی درگرفت که casualties زیادی از هر دو طرف به دنبال داشت. در این نبرد، رزمندگان نامور کشته شدند و متأسفانه دو فرزند او نیز در این نبرد جان باختند. سر هر سه نفر به درگاه ضحاک گذاشته شد و او دستور داد مغز سرشان را به ماران خورانده شود. در این میان، فریدون از این واقعه نا آگاه بود و روزهایش را سپری می‌کرد.