نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۶۷ - دعوت کوش مردم را به پرستش خویش ایرانشان

ایرانشان ابن ابی الخیر / کوش‌نامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

جهاندیده گوید بدان روزگار

نبوده‌ست کس بر ره کردگار

جهانی همه غُمر و نادان و مست

رها کرده راه و شده بت‌پرست

چو مردم به راه اندر آمد همی

مر او را زمانه سر آمد همی

بزرگان دیندار را پیش خواند

بسی پندها پیش ایشان براند

وزآن پس چنان بد که آیین ما

شما نیک دانید و هم دین ما

پس از ما همین راه دارید و کیش

همان صورت ما نگاریده پیش

نبینی که فرزند آدم چه گفت

چه بیش آمد از راز ما در نهفت

گر از دانش خویش رانی سخن

گشادنش نتوان به هیچ انجمن

به اندازهٔ دانش هر کسی

همی گوی تا بد نبینی بسی

سر تازیانت نبینی چه گفت

چو بگشاد راز از نهان و نهفت

نه هر جای جای سخن گفتن است

نه کردار ما بهرهٔ هر تن است

سخن را نگه داشت باید همی

به هر جای گفتن نشاید همی

چو من راز گویم بدان سان که بود

دو گوشت نداند شنودن، چه سود

پسندیده فرزند آدم چه گفت

چنین گفت مرد و زن اندر نهفت

که آیین ما پیش دارید و راه

که تا بر شما دین نگردد تباه

برفتند وز سنگ بت ساختند

دو صورت چو مردم بپرداختند

که شیث است این و دگر آدم است

چنین داستان در خور ماتم است

پرستش نمودندشان سالیان

برآمد یکی کافری زآن میان

ز گیتی چو آن مردم اندر گذشت

دل هر کس از راه ایشان بگشت

همی خواندند آن بتان را خدای

به گیتی نمانْد ایچ کس رهنمای

براین بود ضحّاک تازی‌نژاد

که گفتیم و کردیم در نامه یاد

ز تازی اگر باز پرسیش نام

ورا قیس لهبوب خواند مدام

دگر نام او پارسی پهلوی

همی بیوراسب آید ار بگروی

برادرش را نام حفران نهاد

چنین دارم از مرد گوینده یاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن از زبان یک شخصیت حکیم و جهان دیده بیان می‌شود و به روزگاری اشاره دارد که در آن مردم از راه خدا منحرف شده و به بت‌پرستی روی آورده‌اند. او می‌گوید که بزرگان دیندار را فرا می‌خواند و پندهای فراوانی به آن‌ها می‌دهد و می‌خواهد تا آیین و دین خود را حفظ کنند. او به داستان‌هایی از افراد و بت‌هایی که پرستش می‌شدند اشاره می‌کند و از انحراف مردم از راه درست و گمراهی آن‌ها سخن می‌گوید. در نهایت مدت‌ها بعد از این تغییرات، بشری با نام ضحاک به وجود می‌آید که تأثیرات منفی بر جامعه می‌گذارد و باز هم به نام‌های دیگر همچون قیس لهبوب و بیوراسب اشاره می‌شود. این متن در واقع هشدار و فراخوانی به تامل در دین و آئین است تا از انحرافات جلوگیری شود.