نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۶۹ - عاشق شدن کوش به دختر خویش ایرانشان

ایرانشان ابن ابی الخیر / کوش‌نامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

بخواندی زمان تا زمان دخترش

که او بود همچهرهٔ مادرش

به نامش نخواندی جز از ماهچهر

خجل بود از آن روشنی ماه و مهر

ز مهرش دل کوش بیهوش گشت

سرش بار دیگر پر از جوش گشت

دلش چون شد از مهر او ناشکیب

سخن گفت و دادش فراوان نهیب

در گنج پرمایه را برگشاد

بسی چیز و پیرایه پیشش نهاد

هم از تخت دیبا هم از بوی خَوش

بدو گفت کز من تو گردن مکش

چو با من بسازی فزونتر دهم

جهان را به دست تو اندر دهم

دل من نخواهد، بدو گفت، شوی

نبیند مرا هیچ بیگانه روی

نشد هیچ خشنو به گفتار اوی

همی خوش نیامدش دیدار اوی

زمان تا زمانش برِ خویش خواند

سخن‌های شیرین بر او بیش خواند

نهادی بسی زرّ و زیور برش

مگر سر درآرد بدان دخترش

زنان را فرستاد، گفتند نیز

نه شد هیچ رام و نه پذرفت چیز

چو کوش آن چنان دید دَم در کشید

که جز خامشی هیچ چاره ندید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلدادگی است. شخصی در مورد دخترش صحبت می‌کند که بسیار شبیه مادرش است و به خاطر زیبایی‌اش از نامش خجالت می‌کشد. او تلاش می‌کند دل دخترش را به دست آورد و چیزهای با ارزش و زیبا به او می‌دهد، اما دختر قبول نمی‌کند و از او دوری می‌کند. در نهایت، او ناامید و خاموش می‌ماند و تلاش‌هایش بی‌نتیجه می‌ماند.